دوستان خوب درود
این بار متن دو چامه از کارهای جدید اجرا شده ی همای را برگزیدم برای بخش «چکامه های اجرا شده ی همای» . امیدوارم از خواندن و دیدن آنها شاد گردید و در پی آن ، ما را از آنچه در فکر و ذهنتان گذشت بی خبر نگذارید.
عجب آب گل آلودی و راز .
عجب آب گِل آلودی
برو ای آنکه از آزار مستان مست و خوشنودی
برو ای آنکه در اندیشه ی آزار من بودی
هر آنکس می کند برپای آتش را
کند در چشم خود دودی
عجب آب گِل آلودی
درآن اندیشه بودی تا مرا رسوا کنی اما
چه غوغایی به پا کردی ، چه گردابی ، عجب آب گِل آلودی
بدم خواندی ، بدم خواندی
گهی دیو و ددم خواندی
گه دیندار و گه مرتدم خواندی
نکردی ارزشم را کم
که حتی بر من افزودی
عجب آب گِل آلودی
اگرچه مستم ، اما مست باهوشم
من آن آتشفشان هستم که خاموشم
همایم من ، همایم من
که فرزند خدایم من
مکن هرگز فراموشم
عجب آشفته بازاری ، عجب سودی ، عجب آب گِل آلودی
راز
در دلم رازی نهان دارم
نمی دانم بگویم یا نگویم
ترس از آن دارم اگر گویم بریزد آبرویم
نمی دانم که رازم را بگویم یا نگویم
عاشقم اما پریشانم
نمی دانم که رازم را زچشمانت بجویم یا نجویم
نمی دانم که رازم را بگویم یا نگویم
کن نگاهی در نگاهم
یا بگو غرق گناهم
یا بگو در اشتباهم
عاشقی گمکرده راهم
نمی دانم که این ره را بپویم یا نپویم
وای از آن زلف و پریشان موی تو
می برد هوش از سرم جادوی تو
خود نمی دانی که هرجا بوی تو
می کشد هر دم دلم را سوی تو
نمی دانم که این زلف ختن بو را ببویم یا نبویم
نمی دانم که رازم را بگویم یا نگویم
در دلم رازی نهان دارم نمی دانم بگویم یا نگویم
ترس از آن دارم اگر گویم بریزد آبرویم
دلبرا می خوردن از کام شما هست آرزویم !
برای دیدن اجرای چامه ی راز در شهر تورنتو کانادا می توانید اینجا کلیک کنید.